پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۸

عشق عقل‌سوز ببخشا به حالتم

کز پند عاقلان به جهان در ملالتم

ساقی بیار بادهٔ نو دور تازه کن

کز این شراب کهنه فزودی کسالتم

گم‌گشتگان وادی عشقیم همتی

ای خضر یک قدم بنه اندر دلالتم

تکفیر مکن که به مجنون حرج نماند

آمیخته به کفر اگرچه مقالتم

آشفته گرچه جز مس قلبت به کف نماند

اکسیر حب دوست کند استحالتم

ملکی خراب دارم و یرغو برم به شاه

تا نایب نبی بکند استمالتم

باطل هر آنچه جز غم عشق تو خوانده‌ایم

دارم غرامت ار تو ببخشی بطالتم

بی مادر و پدر به ره افتاده‌ام ذلیل

طفلم بگو که عشق نماید کفالتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۰مدتی بود که دور از در جانان بودم
  2. شمارهٔ ۷۰۱آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم
  3. شمارهٔ ۷۰۲چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم
  4. شمارهٔ ۷۰۳سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم
  5. شمارهٔ ۷۰۴گردر میکده شهر به بستند چه غم
  6. شمارهٔ ۷۰۵یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم
  7. شمارهٔ ۷۰۶عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم
  8. شمارهٔ ۷۰۷جام جم راح آتشین دارم ‏
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.