پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۰

مدتی بود که دور از در جانان بودم

دور از آن روح ران صورت بیجان بودم

صرف شد عمر درازم همه در ظلمت هجر

خضر وش در طلب چشمه حیوان بودم

زلفش ار سلسله برپای دلم ننهادی

همچو مجنون بجهان بی سر و سامان بودم

خواستم بر تو شمارم غم ایام فراق

در شب وصل به تو واله و حیران بودم

تا که بیمار غم عشق تو شد این دل زار

یعلم الله که اگر طالب درمان بودم

وه که دستان خم زلف توام دست ببست

گر بمردی بمثل رستم دستان بودم

اگرم اهرمن زلف تو نگرفتی دست

خاتم لعل تو بوسیده سلیمان بودم

کعبه گو بازگشاید در رحمت بر من

که همه عمر بپا خار مغیلان بودم

ای زلیخا تو زندانی خود باز بپرس

که چو یوسف بتک چاه زنخدان بودم

گفتم ای صبح بناگوش چسانی بازلف

گفت عمریست بشب دست و گریبان بودم

نکنم شکوه از آن زلف پریشان دیگر

من خود آشفته زآغاز پریشان بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۲چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم
  2. شمارهٔ ۷۰۳سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم
  3. شمارهٔ ۷۰۴گردر میکده شهر به بستند چه غم
  4. شمارهٔ ۷۰۵یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم
  5. شمارهٔ ۷۰۶عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم
  6. شمارهٔ ۷۰۷جام جم راح آتشین دارم ‏
  7. شمارهٔ ۷۰۸تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم
  8. شمارهٔ ۷۰۹تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.