پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۹

تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم

آتش غیرت بر سینه سینا زده‌ایم

رشته و سبحه زنّار گسستیم ز هم

دست تا در خم آن زلف چلیپا زده‌ایم

تا که در گلشن عشق تو نواسنج شدیم

طعن‌ها بر گل و بر بلبل شیدا زده‌ایم

بحر عشق است و به کشتی نتوان کرد عبور

از پی گوهر مقصود به دریا زده‌ایم

مصحف زهد ریایی بنهم در آتش

کآتشین می ز کف آن بت ترسا زده‌ایم

رفت مجنون ز پی لیلی اگر اندر حی

ما سراپرده به سرمنزل سلمیٰ زده‌ایم

تا که احرام ره کعبه عشقت بستیم

پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده‌ایم

زیر لب خنده‌زنان شاهد قدسم می‌گفت

ما دم روح قدس در دم عیسیٰ زده‌ایم

حاصل ذکر ملک نعره مستانه توست

تا به میخانه سحر ساغر صهبا زده‌ایم

نازم آن ساغر مینا که ز تأثیر مِیَش

خیمه بالاتر از این گنبد مینا زده‌ایم

هرکس آشفته زده چنگ به دامان کسی

ما به دامان علی دست تَوَلّا زده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۱تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
  2. شمارهٔ ۷۱۲بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
  3. شمارهٔ ۷۱۳از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم
  4. شمارهٔ ۷۱۴نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم
  5. شمارهٔ ۷۱۵برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم
  6. شمارهٔ ۷۱۶در چه نخشب ماهی دیدم
  7. شمارهٔ ۷۱۷سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
  8. شمارهٔ ۷۱۸در خرابات مغان تا که پناهی داریم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.