پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۴

نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم

که در آیینهٔ دل طلعت دلدار می‌بینم

ز شوق چشم مستانت بر قصد برهمن با شیخ

نه مست عشقم ار یک تن به جا هشیار می‌بینم

مکن خون در دل مسکین بده ساقی می رنگین

که امشب در قدح عکس رخ دلدار می‌بینم

ترا تا تار خواندم طره زلف و خطا کردم

که در هر چین او صد نافه تاتار می‌بینم

به یاد بت به بتخانه برهمن بسته زنّاری

چه شد یارب که بت را بسته زنّار می‌بینم

مگر از غمزه جادو رخ تو کافرستان شد

که هرسو کافری خنجر به کف خونخوار می‌بینم

همانا بحر طوفان خیر چشم من به موج آمد

که امشب ساحت آفاق را خونبار می‌بینم

گر آن لعل شکرخند ضحاک است آشفته

که از هر جانبش زلف سیه چون مار می‌بینم

زدند از چار جانب نوبت شاهی پس از احمد

ولیکن من علی را مظهر دادار می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۶در چه نخشب ماهی دیدم
  2. شمارهٔ ۷۱۷سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
  3. شمارهٔ ۷۱۸در خرابات مغان تا که پناهی داریم
  4. شمارهٔ ۷۱۹خواهی که بخاک ره بمیرم
  5. شمارهٔ ۷۲۰با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازم
  6. شمارهٔ ۷۲۱منکه در میکده منزل بود از آغازم
  7. شمارهٔ ۷۲۲عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم
  8. شمارهٔ ۷۲۳شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.