پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۳

شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم

که خود چو شمع بسوزم که تا رسد روزم

گر از کمان ملامت زنند صد تیرم

گمان مبر که زروی تو دیده بردوزم

مباد یاد سر زلف تو رود زسرم

بدیده دو کشم گر چو شمع میسوزم

از آتش رخ مغبچه ای بخواهد سوخت

هزار خرمن تقوی اگر براندوزم

تو آب میزدی ای چشم تر بر آتش دل

خبر نداشتی از آه آتش افروزم

بزیر زلف شکن در شکن بناگوشت

نمود در شب یلدا صباح نوروزم

حدیث زلف تو آشفته میکند تحریر

چه شکرهاست در این شب زبخت فیروزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۵شکایت از خم زلفین یار چون گویم
  2. شمارهٔ ۷۲۶ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم
  3. شمارهٔ ۷۲۷تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
  4. شمارهٔ ۷۲۸چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم
  5. شمارهٔ ۷۲۹وقتی زفراق رنجه بودم
  6. شمارهٔ ۷۳۰بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم
  7. شمارهٔ ۷۳۱رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم
  8. شمارهٔ ۷۳۲تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.