پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۱

رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم

وای به بخت واژگون، آه ز کار مشکلم

تا که کشید سر ز من سرو قد تو مانده‌ام

دست فسوس بر سر و پای خیال در گلم

من نه به میل خویشتن می‌دوم از قفای تو

جادوی زلف را بگو تا نکشد سلاسلم

در کف تو زمام من هودج دل مقام تو

رفته ز دست لیلی و مانده شکسته محملم

چون نرود کشان‌کشان دل به هوای طُرّه‌اش

بافته تار موی تو در رگ و در مفاصلم

چون گسلم ز زلف تو کاو شده متصل به جان

چون بتوان ز جان خود تار امید بگسلم

درد فراق را دوا تخم ز صبر کشته‌ام

تا چه ثمر همی‌دهد تخم امید باطلم

گفتم رفتی از نظر دل بنهم به دیگری

آینه‌دار عشق تو کی رود از مقابلم

پند حکیم نشنوم من که ز خویش غایبم

میل دوا نمی‌کنم من که ز درد غافلم

طالب روشناییم آه‌کشان در آشیان

برق بَرَد به روشنی راه مگر به منزلم

دوش حکیم عقل را آشفته چاره خواستم

گفت علاج عشق را با همه علم جاهلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۳باگه در ملک فقر سلطانیم
  2. شمارهٔ ۷۳۴گمان مدار که من از گزند مار بنالم
  3. شمارهٔ ۷۳۵در سلسله آرد کاش آن زلف دلاویزم
  4. شمارهٔ ۷۳۶همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
  5. شمارهٔ ۷۳۷زلف تو تا گرفته‌ام با همه در کشاکشم
  6. شمارهٔ ۷۳۸چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم
  7. شمارهٔ ۷۳۹زاهد شهر نیم تا به تو تزویر کنم
  8. شمارهٔ ۷۴۰مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.