پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۰

مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت

که مرغ زیرک از این دانه اوفتد در دام

بعقل ره نبرد سوی خیمه لیلی

خوشا کسی که بدیوانگی برآرد نام

عجب مدار که خاصان زعشق تو سوزند

که همچو شمع تو بی پرده ای بمحفل عام

مریض عشق نخسبد از آن که چشمانت

بگویدش عجبا للعلیل کیف ینام

من و طواف حریم وصال تو حاشا

که ریخت بال در این راه طایر اوهام

اگر چه دفتر آشفته شد سیه چه عجب

که دود آتش عشقت برآمد از اقلام

سیاه نامه من آن زمان سپید شود

که شویمش بمی عشق ساقی ایام

امام عصر و ولی خدا و حجت حق

که بهر مصلحتش ذوالفقار شد به نیام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۲شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم
  2. شمارهٔ ۷۴۳گفتمش بسته آن طره پرچین توام
  3. شمارهٔ ۷۴۴من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
  4. شمارهٔ ۷۴۵هر که در میکده عشق شد امروز مقیم
  5. شمارهٔ ۷۴۶چگونه از لب جانانه کام برگیرم
  6. شمارهٔ ۷۴۷مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام
  7. شمارهٔ ۷۴۸بندم از زلف و خط سلسله مویان زنار
  8. شمارهٔ ۷۴۹ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.