پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۹

ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم

بخویش بست و زعالم گسست پیوندم

بکشتزار درون تخم مهرت افکندم

نهال دوستی این و آن زدل کندم

مرا که خاک در دوست داده اند بنقد

اگر بهشت بیاری بها که نپسندم

مرا که هیچ نسودم لبی بر آن لب نوش

چرا بحق نمک میدهی تو سوگندم

خبر نداری از اسرار ذوق مستی عشق

به بیهده مده ای شیخ بیخبر پندم

بیوسف دگران مایلم نه چون یعقوب

که جا بسینه کند مهر روی فرزندم

مراست لذتی از چاشنی تیر نگاه

بیا بیا که بآن نشئه آرزومندم

اگر شکایتی آشفته کردم از زخمش

نیم صدیق که دعوی بخوبش میبندم

بتا زهجر لبان تو تلخ شد کامم

بیار بوسه ای از آن لب شکر خندم

برای آنکه شوم سرفراز در صف حشر

بپای دلدل حیدر چو گو سرافکندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۱من عاشق بتانم و این کار می‌کنم
  2. شمارهٔ ۷۵۲مردگان را از دم عیسی حیاتی تازه بود
  3. شمارهٔ ۷۵۳آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم
  4. شمارهٔ ۷۵۴گشتیم جهان در طلب باز نشستیم
  5. شمارهٔ ۷۵۵از که آوردی ای صبا پیغام
  6. شمارهٔ ۷۵۶ای آفت دین و خصم اسلام
  7. شمارهٔ ۷۵۷چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم
  8. شمارهٔ ۷۵۸گلعذاران گلستانی داشتم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.