پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۶

ای آفت دین و خصم اسلام

ای فتنه دهر و شور ایام

ای رهزن پارسا و زاهد

ای صوفی شهر از تو بدنام

گفتی که بکوی من وطن کن

شاید بسگان من شوی رام

تا پوست و استخوانیم بود

کردند از او نهار یا شام

اکنون که زهستی اوفتادم

رانند مرا زهر در و بام

من ماندم و دل که صید وحشی است

با هیچکسی نمیشود رام

تو سر خوش و با رقیب در بزم

گه بوسه دهی و گه کشی جام

یا مرغ اسیر خودرها کن

یا زود بکش که گیرد آرام

از آتش ما خبر ندارد

مشنو تو حدیث زاهد خام

آشفته زوصل روی خوبان

خواهی که بری تمتع و کام

پرواز کن از دیار شیراز

بر طوف در نجف کن اقدام

ورنه بنشین و از خم دل

چون من قدحی زخون بیاشام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۸گلعذاران گلستانی داشتم
  2. شمارهٔ ۷۵۹چندانکه وفا کردم و اظهار ارادت
  3. شمارهٔ ۷۶۰وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم
  4. شمارهٔ ۷۶۱ما ساک کوی می فروشیم
  5. شمارهٔ ۷۶۲بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم
  6. شمارهٔ ۷۶۳گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم
  7. شمارهٔ ۷۶۴آیا که داده فتوی بر بی گناهیم
  8. شمارهٔ ۷۶۵خواستم حرف عشق ننگارم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.