پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۷

چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم

چو هست آتش عشقم بجان چگونه نجوشم

جنان نظاره ساقی ببرد دوش زهوشم

که ره نیافت زمستی بگوش بانگ سروشم

بکشف راز چو غماز گشت مردم چشم

حدیث عشق زمردم بگو چگونه بپوشم

بوصل آن بر دوشم بگیر دست من ایزلف

که بارهای گران عشق تو نهاده بدوشم

میان تهیست دهل نالد ار زصدمه چوگان

گرم تو گوش بمالی چو چنگ من نخروشم

چگونه جای بگوشم کند نصیحت مردم

که کرده حلقه زلفت هزار حلقه بگوشم

اسیر پای ببندم رها مکن زکمندم

غلام حلقه بگوشم بیا بکس نفروشم

حدیث نسیه زاهد مخوان نه مرد رهم من

بنقد از کف ساقی اگر شراب بنوشم

بجای خاک در تو بهشت عدن نگیرم

مگو تو پند که با بند پند کس نه نیوشم

بدرگه علی آشفته شد ززمره خدام

بقد وسع قبولم اگر کنند بکوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۹چندانکه وفا کردم و اظهار ارادت
  2. شمارهٔ ۷۶۰وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم
  3. شمارهٔ ۷۶۱ما ساک کوی می فروشیم
  4. شمارهٔ ۷۶۲بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم
  5. شمارهٔ ۷۶۳گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم
  6. شمارهٔ ۷۶۴آیا که داده فتوی بر بی گناهیم
  7. شمارهٔ ۷۶۵خواستم حرف عشق ننگارم
  8. شمارهٔ ۷۶۶زآن سرو زلف نافه بگشایم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.