پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

ما ساک کوی می فروشیم

وز باده کشان درد نوشیم

بی ساقی و باده در سماعیم

بی مطرب و چنگ در خروشیم

لبریز چو ساغریم از راز

سربسته چو خم ولی بجوشیم

بر چهره ساقیان همه چشم

بر گفته مطربان چو گوشیم

برخیز که خرقه در خرابات

مستانه بجرعه ای فروشیم

شاید زلبت رسد پیامی

جان بر کف و گوش در سروشیم

مدهوش شراب ناب عشقیم

سر تا پا تمام هوشیم

آشفته و خانه داده بر باد

ما عاشق خان و مان بدوشیم

تا مدح علیست ورد جانم

از مدحت دیگران خموشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم
  2. شمارهٔ ۷۶۴آیا که داده فتوی بر بی گناهیم
  3. شمارهٔ ۷۶۵خواستم حرف عشق ننگارم
  4. شمارهٔ ۷۶۶زآن سرو زلف نافه بگشایم
  5. شمارهٔ ۷۶۷مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم
  6. شمارهٔ ۷۶۸حاشا که بجز تو بخیال دگرستم
  7. شمارهٔ ۷۶۹تو مگو که ناسزا بود خدایت ار بگفتم
  8. شمارهٔ ۷۷۰من که نتوانم هوس را پای در دامن کشم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.