پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۸

حاشا که بجز تو بخیال دگرستم

در کعبه و بتخانه اگر مینگرستم

تا هندوی خال تو بر آتشکده روست

نشگفت که هندو شوم آتش بپرستم

دم میزنم از زندگی و کشته عشقم

من غرق تو گشتم زخودی کی خبرستم

با کفر سر زلف تو زاسلام بریدم

با بستگی عشق تو از عقل برستم

دارد دل سودا زده با زلف تو پیغام

جز آه سحرگاه ندانم که فرستم

بشکستی اگر توبه و گر جام و گر عهد

گر سر برود بر سر پیمان درستم

ابرم من آشفته و او غنچه بستان

خندان شود آن لحظه که من خون بگرستم

در پرده دل گشت عیان طلعت لیلا

مجنون شدم و سلسله عقل گسستم

برخواسته ام گرد صفت از سر کونین

تا خاک شده بر در حیدر بنشستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۰من که نتوانم هوس را پای در دامن کشم
  2. شمارهٔ ۷۷۱زد هجر بصبح وصال فالم
  3. شمارهٔ ۷۷۲حاشا که توانم گفت آن راز که من دانم
  4. شمارهٔ ۷۷۳ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم
  5. شمارهٔ ۷۷۴ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم
  6. شمارهٔ ۷۷۵گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم
  7. شمارهٔ ۷۷۶نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم
  8. شمارهٔ ۷۷۷منصور صفت سر بسردار بدیدیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.