پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۶

نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم

نه عهد با تو که پیمان به میْ‌کشان بستم

اگرچه رشته جان بافته به مهر جهان

بریدم از همه عالم به دوست پیوستم

غبار گشتم و افتادم از پی محمل

گمان مدار که یک لحظه بی‌تو بنشستم

شدم به بتکده و سجده بر صنم بردم

گسسته سبحه و زنار بر میان بستم

چگونه دست به داور برم به خون‌خواهی

اگر که دامنت افتد به حشر در دستم

برو تو زاهد و منعم مکن ز باده‌پرستی

که من شفیع گنه‌پیشگان به روز الستم

علی ولی خدا آن پناه آشفته

که از طفیلش دعوی کنم که من هستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۸این می که داد کز او سر بی خمار دارم
  2. شمارهٔ ۷۷۹یارب که دهد آب باین تخم که کشتیم
  3. شمارهٔ ۷۸۰به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم
  4. شمارهٔ ۷۸۱آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدم
  5. شمارهٔ ۷۸۲بروزگار اگر کار اختیار کنم
  6. شمارهٔ ۷۸۳مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم
  7. شمارهٔ ۷۸۴بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم
  8. شمارهٔ ۷۸۵با همه کثرت چه شد تا دم زتنهائی زدم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.