پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۸

این می که داد کز او سر بی خمار دارم

بحرش کجا کزین موج در در کنار دارم

زنار برگسستم زاسلام توبه کردم

ننگ است بت پرستی از سبحه عار دارم

تن خاک راه او شد اریار دید و بگذشت

دامن کشید وگفتا در ره غبار دارم

نقش نگار بتها از بتکده بشوئید

زیرا که من خلیلم نقش و نگار دارم

در بوستان عشقت جنباندم اگر باد

چون سرو در ارادت پای استوار دارم

یاقوت و لعل و مرجان ریزم زدیده هر شب

دامان پر از جواهر بهر نثار دارم

آشفته ام نه عاقل بگسستم ار سلاسل

دیوانه ام مخوانید سودای یار دارم

جز لن ترانیت نیست موسی بطور سینا

چون طور تو بسینه من صد هزار دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۰به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم
  2. شمارهٔ ۷۸۱آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدم
  3. شمارهٔ ۷۸۲بروزگار اگر کار اختیار کنم
  4. شمارهٔ ۷۸۳مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم
  5. شمارهٔ ۷۸۴بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم
  6. شمارهٔ ۷۸۵با همه کثرت چه شد تا دم زتنهائی زدم
  7. شمارهٔ ۷۸۶غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم
  8. شمارهٔ ۷۸۷دوش بی شمع جمالت بزم عیش افروختم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.