پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۴

بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم

منم آن مریض مجنون که دوا نمی‌پذیرم

همه شب خیال زلفت به ضمیر ماست مضمر

چه عجب که ضیمران زار شود همه ضمیرم

چه نهی به پای بندم چه گره زنی کمندم

که گریز پا ز بستان و ز دام ناگزیرم

بهل این حدیث یک سو منما بر آینه رو

که خوری به خویش سوگند که فرد و بی‌نظیرم

به جهنمم چه با تو همه شب غنوده‌ام خوش

به بهشتم ارچه بی‌تو به فلک رسد نفیرم

چه کنی تو گنج و گوهر که گدا نمی‌نوازی

که تو اصل کیمیا و من ره‌نشین فقیرم

به هوای مشک‌مویی دل ما و های و هویی

نفسی خوش است امشب چو شمیمهٔ عبیرم

نه به مرگ و قتل آشفته ز دامنت کشد دست

چو شهید عشق گشتم به خدا که من نمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۶غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم
  2. شمارهٔ ۷۸۷دوش بی شمع جمالت بزم عیش افروختم
  3. شمارهٔ ۷۸۸به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانم
  4. شمارهٔ ۷۸۹بیهده عمری به صرف مهر خوبان کرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۷۹۰زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم
  6. شمارهٔ ۷۹۱دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم
  7. شمارهٔ ۷۹۲ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
  8. شمارهٔ ۷۹۳عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.