پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۸

به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانم

اگرچه یک جهان جان باشدم دامن برافشانم

اگرچه در همه عمرم به پیش ای دوست ننشینی

ولی من گر همه جانست بر جای تو ننشانم

کنم هرشب به دل پیمان که توبه بشکنم دیگر

سحرگه بر سر پیمانه خواهد رفت پیمانم

نخواهم راه بردن سوی کعبه من از این وادی

که بر دامان بسی آویخته خار مغیلانم

نهان ماند کجا رازم که باشد اشک غمازم

دریغا گفت بی‌پرده بمردم راز پنهانم

فلاطون را ز درد عشق گفتم مختصر حرفی

بگفت این درد را درمانده‌ام درمان نمی‌دانم

کشیدم هفت دریا و همان مستسقی عطشان

مسیحا عجز می‌آرد که خواهد کرد درمانم

بگفتم از هوسناکی کنم پرهیز و بی‌باکی

بگفتا عقل مسکین من علاج نفس نتوانم

من آن حلواییم کز شکرم خالی بود دکان

بیا از خنده شیرین رواجی ده به دکانم

زند تر خنده بر گلزار کابل غنچه آن لب

که من بی‌زحمت خار از گل عارض گلستانم

مگر حب علی آشفته گیرد دست در محشر

وگرنه من در آن تیه ضلالت مانده حیرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۰زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم
  2. شمارهٔ ۷۹۱دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم
  3. شمارهٔ ۷۹۲ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
  4. شمارهٔ ۷۹۳عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم
  5. شمارهٔ ۷۹۴مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
  6. شمارهٔ ۷۹۵ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمی‌بینم
  7. شمارهٔ ۷۹۶آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
  8. شمارهٔ ۷۹۷به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.