پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۴

مقبول میفروش گر افتاد خدمتم

شاید ملک زند بفلک کوس دولتم

خضر خطت چو راهنما شد بر آن دهان

از دل ببرد وحشت ظلمات حیرتم

آلوده بود خاطرم از لوث کیدوشید

پیر مغان بشست بدریای رحمتم

مفطور جام می نه امروزم ای حکیم

کز می سرشته اند زآغاز فطرتم

من خود بطیب نفس نیم طالب لبت

کامد معاش تنگ زدیوان قسمتم

دیدم که شمع محفل بیگانگان شدی

از فرق سوخت تا بقدم نار غیرتم

تیر دعا نهفته ام اندر کمان بسی

اندر کمین نشسته مهیای فرصتم

من آشنای دیرم رندان پاک باز

چون میروم بکعبه گرفتار غربتم

آشفته راست دادن جان آرزوی دل

در خاک کویت ار بدهد مرگ مهلتم

هر چند ذره ام ننشینم مگر بمهر

از یمن عشق دوست بلند است همتم

عمریست کز سگان تو دارم خط قبول

ای دست حق مران تو خدا را زحضرتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۶آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
  2. شمارهٔ ۷۹۷به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
  3. شمارهٔ ۷۹۸بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
  4. شمارهٔ ۷۹۹گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
  5. شمارهٔ ۸۰۰نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام
  6. شمارهٔ ۸۰۱قومی زنند لاف که اهل شریعتیم
  7. شمارهٔ ۸۰۲زخم‌ها از شیخ و زاهد بی‌حد و مر خورده‌ام
  8. شمارهٔ ۸۰۳زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.