پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۸

بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم

بمستی از سر این سبحه و زنار برخیزم

بکش آن سرمه در چشمم که غیر از دوست نشناسم

بسازم ساز صلح کل و از پیکار برخیزم

زلطف ای شاخ طوبی بر سر من سایه ای افکن

که از وجد و شعف از سایه دیوار برخیزم

بکن در میکده خاکم که وقت نفخ صور از جا

چو گرد از آستان خانه خمار برخیزم

بدوزخ چون بری آشفته را با مهر حیدر بر

که با دامان پرگل چون خلیل از نار برخیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۰نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام
  2. شمارهٔ ۸۰۱قومی زنند لاف که اهل شریعتیم
  3. شمارهٔ ۸۰۲زخم‌ها از شیخ و زاهد بی‌حد و مر خورده‌ام
  4. شمارهٔ ۸۰۳زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
  5. شمارهٔ ۸۰۴چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بام
  6. شمارهٔ ۸۰۵ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی
  7. شمارهٔ ۸۰۶تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
  8. شمارهٔ ۸۰۷چنان بطره لیلای خویش مفتونم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.