پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۵

ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی

تو باغ خوبی را بهی ما نیز هم بد نیستیم

گر میسراید بلبلی در باغ و بستان بر گلی

باید شنید ای گل ولی ما نیز هم بد نیستیم

بلبل کند غوغا و بس گر گل شود رعنا و بس

این واله آن زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم

شور تو در هر مجلسی نام تو ورد هر کسی

دارند سودایت بسی ما نیز هم بد نیستیم

مه کی خرامد در زمی حوری نژاد از آدمی

تو چشم جان را مردمی ما نیز هم بد نیستیم

در کاخ ناید سرو بن خورشید کی گوید سخن

کو سرو و مه دعوی کن ما نیز هم بد نیستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۷چنان بطره لیلای خویش مفتونم
  2. شمارهٔ ۸۰۸ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقم
  3. شمارهٔ ۸۰۹بوستان باغ بهشت است و عیان می‌بینم
  4. شمارهٔ ۸۱۰شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب
  5. شمارهٔ ۸۱۱ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم
  6. شمارهٔ ۸۱۲من به بیداری شب‌های غمت معروفم
  7. شمارهٔ ۸۱۳ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم
  8. شمارهٔ ۸۱۴ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.