پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۱

قومی زنند لاف که اهل شریعتیم

جمعی دیگر بیاوه که پیر طریقتیم

معنی بلفظ لازم و جان از برای جسم

معنی چو نیست لعبتکی بی حقیقتیم

بی پرده باده خوار و نظرباز و رند و مست

ناصح سخن مگو که نه اهل نصیحتیم

شاهدپرست و سرکش و قلاش و خودستای

با این صفات منکر اهل فضیلتیم

با دشمنان معاشر و مشغول منکرات

با دوستان بخدعه و با خود بحیلتیم

گوئیم لفظ الله و مقصود ما زر است

مسلم نه ایم و کافر تا در چه ملتیم

سینه بود پر از حسد و دل پر از نفاق

رحم ای طبیب عشق که رنجور علتیم

نه گفته حکیم بود عز من قنع

ما ذله خوار ذلت و جویای عزتیم

لهو و لعل سرور شماریم ای دریغ

کاز شومی نفوس گرفتار محنتیم

نشنیده ایم آیت وحدت موحدیم

توحید از کجا که خود از عین کثرتیم

شاید که دستگیر شود دست حق علی

کز حب او سرشته در آغاز فطرتیم

مشغول در مناهی از امر در گریز

آشفته با چه روی طلبکار جنتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۳زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
  2. شمارهٔ ۸۰۴چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بام
  3. شمارهٔ ۸۰۵ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی
  4. شمارهٔ ۸۰۶تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
  5. شمارهٔ ۸۰۷چنان بطره لیلای خویش مفتونم
  6. شمارهٔ ۸۰۸ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقم
  7. شمارهٔ ۸۰۹بوستان باغ بهشت است و عیان می‌بینم
  8. شمارهٔ ۸۱۰شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.