پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۵

ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمی‌بینم

به جز حرمان ثمر از کشتهٔ عالم نمی‌بینم

مسیحم گر طبیب آید که جز دردت نمی‌خواهم

که غیر از زخم پیکانت به دل مرهم نمی‌بینم

دمی گر همدمم باشی و بگذاری لبم بر لب

همان دم جان دهم چون جز لبت همدم نمی‌بینم

نشسته می‌کشان غمناک گرداگرد میخانه

بهشتست این چرا در او دل خرم نمی‌بینم

چه طوفان دید دوش از اشک یارب مردمِ چشمم

که امشب هفت دریا را به جز شبنم نمی‌بینم

ببستم دیده بر اغیار بگشودم در دل را

که بینم یار بی‌اغیار آن را هم نمی‌بینم

نپندارم ملک چون ما بود سرمست عشق تو

که من این ذوق را جز در بنی‌آدم نمی‌بینم

گدای کوی میخانه بسی خاتم به جم بخشد

به دست جم اگرچه غیر یک خاتم نمی‌بینم

در تو برتر از عرش است ای دست خدا الحق

که من عرش برین را آنچنان اعظم نمی‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۷به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
  2. شمارهٔ ۷۹۸بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
  3. شمارهٔ ۷۹۹گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
  4. شمارهٔ ۸۰۰نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام
  5. شمارهٔ ۸۰۱قومی زنند لاف که اهل شریعتیم
  6. شمارهٔ ۸۰۲زخم‌ها از شیخ و زاهد بی‌حد و مر خورده‌ام
  7. شمارهٔ ۸۰۳زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
  8. شمارهٔ ۸۰۴چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بام
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.