پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۱

دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم

بر سر عقل دگر رشته سودا نزنیم

لن ترانی است جواب ارنی چون موسی

ما زدیدار دگر لاف تمنا نزنیم

طوطیان خط سبز تو بلب کرده هجوم

تکیه آن به که بر آن لعل شکرخا نزنیم

ما که داریم بسی کوکب رخشان از اشک

طعنه شب نیست که بر عقد ثریا نزنیم

چون بود ناوک آهی بکمان از چه دلا

تیر بر بند کمر ترکش جوزا نزنیم

لیک هر جا که فروزان شود آنشمع جمال

نتوانیم چو پروانه پری تا نزنیم

عهد بستیم بمیخانه در مجلس انس

بی لب لعل بتان ساغر و صهبا نزنیم

ما که هندوی رخ آن بت خورشید وشیم

بهتر آنست که خود طعنه بحربا نزنیم

همه جا ساحت طور است زعکس رخ دوست

خویش را بر شرر سینه سینا نزنیم

سحر طور علی وادی ایمن نجف است

از چه آشفته بجان خیمه در آنجا نزنیم

تا که درویش ثناگستر حیدر شده ایم

جز به دامان علی دست تولا نزنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۳عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم
  2. شمارهٔ ۷۹۴مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
  3. شمارهٔ ۷۹۵ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمی‌بینم
  4. شمارهٔ ۷۹۶آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
  5. شمارهٔ ۷۹۷به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
  6. شمارهٔ ۷۹۸بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
  7. شمارهٔ ۷۹۹گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
  8. شمارهٔ ۸۰۰نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.