پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۰

زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم

چون زتست درد درمان زکسی نمی پذیرم

تو زحسن بی نظیری بدیار ماه رویان

من دلشده نظرباز و بعشق بی نظیرم

چه رها کنی زبندم که سراست در کمندم

نه گریز آید از ما که دل است ناگزیرم

بخیال زلف و خطت چو شبی کنم تفکر

همه ضیمران بروید زحدیقه ضمیرم

نه همین فغانم از خلق ببرد خواب راحت

که بمردگان دمد صور زناله نفیرم

تو که کان کیمیائی تو که نور کبریائی

تو که شاه اولیائی نظری که من فقیرم

چو خضر زجوی شمشیر تو خورد آب حیوان

بزن آبیم بر آتش که زتشنگی نمیرم

زلبت حکایتی دوش شنیدم و نوشتم

که بیادگار ماند سخنان دلپذیرم

چه حلاوتم به منقار و چه شکرم به نطق است

که زآشیان جنت همه شب رسد صفیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۲ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
  2. شمارهٔ ۷۹۳عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم
  3. شمارهٔ ۷۹۴مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
  4. شمارهٔ ۷۹۵ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمی‌بینم
  5. شمارهٔ ۷۹۶آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
  6. شمارهٔ ۷۹۷به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
  7. شمارهٔ ۷۹۸بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
  8. شمارهٔ ۷۹۹گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.