پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۲

ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم

بنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم

خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایت

تا بدانی زمقیمان در بارگهم

خرقه ای از سگ کوی تو بتن پوشیدم

عارم از کسوت جم هست که با دستگهم

تلخ کامیست بسی زآن لب شکر شکنم

عقدها زد بدل آنزلف گره در گرهم

منکه جز راه حرم هیچ نمیپیمودم

طره آن بت ترسا بچه برده زرهم

نیست پیکان که از او جان ببرم یا خفتان

کشته غمزه آن جادوی عنبر زرهم

گرچه آشفته بجز ننگ ندارم نامی

فخرم اینست که مدحت گری از پادشهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۴مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
  2. شمارهٔ ۷۹۵ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۷۹۶آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
  4. شمارهٔ ۷۹۷به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
  5. شمارهٔ ۷۹۸بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
  6. شمارهٔ ۷۹۹گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
  7. شمارهٔ ۸۰۰نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام
  8. شمارهٔ ۸۰۱قومی زنند لاف که اهل شریعتیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.