پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۲

حاشا که توانم گفت آن راز که من دانم

کاتش فکند چون شمع اندر لب و دندانم

شب بر سر بالینم گر صبح صفت آئی

چون شمع سحرگاهی سر در رهت افشانم

گر چهره برافروزی هستی مرا سوزی

من شبنم و تو خورشید حاشا که به جا مانم

گر می‌کشیم در نار ور می‌دهیم جنت

من بندیم و بنده، سر در خط فرمانم

من وامق و تو عذرا عذر دگران برنه

مجنون تو لیلایم عشق تو بیابانم

در بند تو محبوسم با جور تو مأنوسم

در ذکر تو مدهوشم وز نام تو حیرانم

ای مهر توام در گِل، وی جای توام در دل

از خویش گریزم هست اما ز تو نتوانم

بردار ز ره خرمن ای کشته باغ حسن

روزی که زند شعله این آتش پنهانم

مجموع دلی بودم آشفته شدم واله

سودای سر زلفی کرده است پریشانم

از شمع چه می‌گوئی پروانه چه می‌جوئی

تو خوب‌تر از اینی من سوخته‌تر زآنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۴ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم
  2. شمارهٔ ۷۷۵گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم
  3. شمارهٔ ۷۷۶نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم
  4. شمارهٔ ۷۷۷منصور صفت سر بسردار بدیدیم
  5. شمارهٔ ۷۷۸این می که داد کز او سر بی خمار دارم
  6. شمارهٔ ۷۷۹یارب که دهد آب باین تخم که کشتیم
  7. شمارهٔ ۷۸۰به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم
  8. شمارهٔ ۷۸۱آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.