پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۳

ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم

وز بحر هستی امشب میل کنار دارم

ناصح مده تو پندم کز عشق ناگزیرم

مستم بکن تو ساقی کز عقل عار دارم

در آینه شهودم کی یار رخ نماید

تا من زگرد هستی بر رو غبار دارم

تا شد زدست بیرون دامان آن نگارین

عارض زخون دیده دایم نگار دارم

گر بر سرم ببارد سنگ جفا رقیبت

چون آسیای زیرین پای استوار دارم

چوگان طره ات را گوئی زسر بسازم

گوهر زبحر چشمت بهر نثار دارم

آشفته شد جهانی زین گفته پریشان

آشفته تا که سودا با زلف یار دارم

گفتم که از سگانت بشمارم از عنایت

گفتا که چون تو در خیل من صد هزار دارم

ساقی بزم وحدت شاهنشه ولایت

کز بندگیش از جم در دهر عار دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۵گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم
  2. شمارهٔ ۷۷۶نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم
  3. شمارهٔ ۷۷۷منصور صفت سر بسردار بدیدیم
  4. شمارهٔ ۷۷۸این می که داد کز او سر بی خمار دارم
  5. شمارهٔ ۷۷۹یارب که دهد آب باین تخم که کشتیم
  6. شمارهٔ ۷۸۰به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم
  7. شمارهٔ ۷۸۱آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدم
  8. شمارهٔ ۷۸۲بروزگار اگر کار اختیار کنم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.