پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۰

من که نتوانم هوس را پای در دامن کشم

کی توانم عشق را دستی به پیرامن کشم

گر عروسان چمن پیشت به خوبی دم زنند

از قفا بیرون زبان هرزه سوسن کشم

تا مسم را زر کند اکسیر سازی در کجاست

روی آنم نیست تا خود منت از آهن کشم

من جم بی‌خاتمم بر مسند اقلیم فقر

خجلت از بی‌خاتمی باید ز اهریمن کشم

عشقم اندر سینه و دل تابع نفس هوا

دوستم هم‌کاسه و من باده با دشمن کشم

چشم شاهدباز و دل شد مبتلای این و آن

نفس در عصیان و فردا این غرامت من کشم

رحمتی ای عشق تا کی من برم منت ز عقل

آخر ای جان همتی تا چند بار تن کشم

جلوه‌ای ای یوسف مصری که شد چشمم سفید

چند باید انتظار بوی پیراهن کشم

از سر آشفته به گردن منتی باشد مرا

تا به زیر ...مهر مرتضی گردن کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۲حاشا که توانم گفت آن راز که من دانم
  2. شمارهٔ ۷۷۳ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم
  3. شمارهٔ ۷۷۴ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم
  4. شمارهٔ ۷۷۵گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم
  5. شمارهٔ ۷۷۶نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم
  6. شمارهٔ ۷۷۷منصور صفت سر بسردار بدیدیم
  7. شمارهٔ ۷۷۸این می که داد کز او سر بی خمار دارم
  8. شمارهٔ ۷۷۹یارب که دهد آب باین تخم که کشتیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.