پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۴

آیا که داده فتوی بر بی گناهیم

کز خون من گذشته ترک سپاهیم

من خود دهم بفتویخونم تو را سند

گر وحشتت بدل بود از دادخواهیم

خونم چو ریختی سرانگشت خود بشوی

تا ناخن خضاب تو ندهد گواهیم

از چه مرا به بند نبندی که وحشیم

از چه مرا بشست نگیری که ماهیم

من برندارم از سر کوی تو سر به تیغ

بر سر اگر نهی کله پادشاهیم

مغرور ابروی چو کمانی و بی خبر

از تیر آه نیم شب و صبحگاهیم

آشفته بود بلبل باغت بگوز چیست

ای گل خدای را که چنین خار خواهیم

من میگریزم از تو بخاک در نجف

باشد مکان به سایه لطف الهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۶زآن سرو زلف نافه بگشایم
  2. شمارهٔ ۷۶۷مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم
  3. شمارهٔ ۷۶۸حاشا که بجز تو بخیال دگرستم
  4. شمارهٔ ۷۶۹تو مگو که ناسزا بود خدایت ار بگفتم
  5. شمارهٔ ۷۷۰من که نتوانم هوس را پای در دامن کشم
  6. شمارهٔ ۷۷۱زد هجر بصبح وصال فالم
  7. شمارهٔ ۷۷۲حاشا که توانم گفت آن راز که من دانم
  8. شمارهٔ ۷۷۳ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.