پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۲

بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم

پا زسر فرق نمیدانم و جان را زتنم

همه جا لیلی و اما نشناسم که توئی

همه مجنون تو ببینی و نپرسی که منم

بده آن تیشه فرهاد کش عشق که من

ریشه عقل از این مزرع سودا بکنم

کو نهنگی که بدم در کشدم چون یونس

چند چون کرم بر این پیله هستی بتنم

از عقیق لب شیطان صفتان خونشد دل

بوی رحمان مگر آرند زسمت یمنم

تا نه بینم بجز از پرتو جانان درمی

بده ایساقی از آن جام اویس قرنم

مگر دیده کنی روشن ای نور علی

یوسف مهر تو چون هست به بیت الحزنم

تا شوم مست از آن باده و سرخوش بسماع

بجهان دست برافشانم و پائی بزنم

مرغ شیدائی و آشفته سودائی عشق

حلقه زلف پریشان بتان شد وطنم

دوزخی زآتش هجرت بدل خسته نهان

آه از این آتش پنهان که بسوزد کفنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۴آیا که داده فتوی بر بی گناهیم
  2. شمارهٔ ۷۶۵خواستم حرف عشق ننگارم
  3. شمارهٔ ۷۶۶زآن سرو زلف نافه بگشایم
  4. شمارهٔ ۷۶۷مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم
  5. شمارهٔ ۷۶۸حاشا که بجز تو بخیال دگرستم
  6. شمارهٔ ۷۶۹تو مگو که ناسزا بود خدایت ار بگفتم
  7. شمارهٔ ۷۷۰من که نتوانم هوس را پای در دامن کشم
  8. شمارهٔ ۷۷۱زد هجر بصبح وصال فالم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.