پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۸

گلعذاران گلستانی داشتم

بلبلان من هم فغانی داشتم

برق میآید بطوف بوستان

کاش منهم آشیانی داشتم

وصف میکردیم هر یک از گلی

از هزاران هم زبانی داشتم

بی سبب پیرم مبین ای باغبان

در چمن نخل جوانی داشتم

گر براه مصر بودم در طلب

یوسفی در کاروانی داشتم

ناله گر میکردم از ناسور دل

طره عنبر فشانی داشتم

میزدم گر لاف مردی در مصاف

زابرویش تیر و کمانی داشتم

داشت از راز نهان من خبر

چون صبا تا راز دانی داشتم

شب بخلوت پیش شمع انجمن

گفتم ار راز نهانی داشتم

تا که زد مهر خموشی بر لبم

دوستان منهم زبانی داشتم

گر عنان گیرم زترکی کج کلاه

کج کله چابک عنانی داشتم

گاه بودم در وصال و گه بهجر

هم بهار و هم خزانی داشتم

گر روان میشد زچشمم جوی خون

جلوه سرو روانی داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۰وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم
  2. شمارهٔ ۷۶۱ما ساک کوی می فروشیم
  3. شمارهٔ ۷۶۲بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم
  4. شمارهٔ ۷۶۳گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم
  5. شمارهٔ ۷۶۴آیا که داده فتوی بر بی گناهیم
  6. شمارهٔ ۷۶۵خواستم حرف عشق ننگارم
  7. شمارهٔ ۷۶۶زآن سرو زلف نافه بگشایم
  8. شمارهٔ ۷۶۷مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.