پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۰

چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم

وقت شد تا پرفشان چون بلبل بستان شوم

تا به کی چون زاغ اندر باغ آیم با خزان

عندلیبم کن که تا زیب بهارستان شوم

تا به کی باشم سکندروار در ظلمات نفس

جرعه‌ای بخشا مرا تا چشمهٔ حیوان شوم

چیستم من مشت خاکی تیره آلوده به رنگ

قطره‌ای افشان به خاکم تا سراپا جان شوم

ذره زآن کیمیا ده تا که اکسیرم نی

تا شوم قابل که با خاک درت یکسان شوم

چون فلاطون چند جویم سرّ حکمت را ز خم

لقمه‌ای بخشا از آن خوانم که تا لقمان شوم

ساقیا از آبشار معرفت رطلی بیار

تا شناسم یار و بر اغیار دست‌افشان شوم

پارسی‌گو الکن و آشفتهٔ شیرازی‌ام

منطقم بگشا که در مدح نبی سحبان شوم

مرتضی را وصف گویم تا امام عسکری

بعد از آن مدحت‌سرای صاحب امکان شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۲مردگان را از دم عیسی حیاتی تازه بود
  2. شمارهٔ ۷۵۳آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم
  3. شمارهٔ ۷۵۴گشتیم جهان در طلب باز نشستیم
  4. شمارهٔ ۷۵۵از که آوردی ای صبا پیغام
  5. شمارهٔ ۷۵۶ای آفت دین و خصم اسلام
  6. شمارهٔ ۷۵۷چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم
  7. شمارهٔ ۷۵۸گلعذاران گلستانی داشتم
  8. شمارهٔ ۷۵۹چندانکه وفا کردم و اظهار ارادت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.