پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۴

گشتیم جهان در طلب باز نشستیم

و از کون و مکان رشته امید گسستیم

هر جا که دری بود زدیم و نگشودند

باز آمده در خانه خمار نشستیم

ما شبنم و تو مهر جهانتاب بتحقیق

در پیش تو دعوی نتوان کرد که هستیم

از شست تو هر تیر رها شد به نشان خورد

از ناوک تیر دگران سینه نخستیم

پر باده بود ساغر اغیار ببزمت

جز ما که بدورت صنما باد بدستیم

ساقی بحریفان تو بپیما می و بگذار

ما را که زشیرین لب میگون تو مستیم

در کعبه بتی آمد و بتها همه بشکست

بالله نبود کفر گر آن بت بپرستیم

آن بت که سردوش نبی بتکده اوست

دیدیم خدا را و بتان را بشکستیم

دستی که شد آشفته ات از دست خدا را

ای دست خدا جز تو بکس عهد نبستیم

بوسیدن درگاه تو گردست رسم نیست

عمری بدرشاه خراسان بنشستیم

گر رشته امید گسستیم زآفاق

از جان و دل آن رشته در این سلسله بستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۶ای آفت دین و خصم اسلام
  2. شمارهٔ ۷۵۷چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم
  3. شمارهٔ ۷۵۸گلعذاران گلستانی داشتم
  4. شمارهٔ ۷۵۹چندانکه وفا کردم و اظهار ارادت
  5. شمارهٔ ۷۶۰وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم
  6. شمارهٔ ۷۶۱ما ساک کوی می فروشیم
  7. شمارهٔ ۷۶۲بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم
  8. شمارهٔ ۷۶۳گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.