پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۱

من عاشق بتانم و این کار می‌کنم

بر کار عاشقان ز چه انکار می‌کنم

گر عندلیب راست به گل هفته حدیث

من عمر صرف آن گل‌رخسار می‌کنم

من مرغ وحشی و به کسم هیچ انس نیست

خود را به دام عشق گرفتار می‌کنم

پروانه‌ام گریز ندارم ز روی شمع

می‌سوزم و دو دیده به دیدار می‌کنم

هرچ افتد به دست اگر سر و گر که جان

می‌گیریم و نثار ره یار می‌کنم

هرگه که تلخ می‌شودم کام از فراق

ذکر لب و دهان تو تکرار می‌کنم

عشق تو آتشی به نهان زد به جان من

بر من مگیر خرده گر اظهار می‌کنم

آشفته ما و حلقه زنار زلف دوست

بس سبحه‌ها که بر سر زنار می‌کنم

از منجنیق چرخ گر آمد هزار سنگ

جا در پناه خانه خمار می‌کنم

می‌گیرم از علی دو سه جام از شراب عشق

سرمست جا به مخزن اسرار می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۳آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم
  2. شمارهٔ ۷۵۴گشتیم جهان در طلب باز نشستیم
  3. شمارهٔ ۷۵۵از که آوردی ای صبا پیغام
  4. شمارهٔ ۷۵۶ای آفت دین و خصم اسلام
  5. شمارهٔ ۷۵۷چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم
  6. شمارهٔ ۷۵۸گلعذاران گلستانی داشتم
  7. شمارهٔ ۷۵۹چندانکه وفا کردم و اظهار ارادت
  8. شمارهٔ ۷۶۰وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.