پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۱

بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم

اگر تو زهر دهی نوشم و شکر نخورم

مکن دریغ زمن ای کمان ابرو تیر

که عمرهاست که من پیش غمزه ات سپرم

مرا که روز و شبان بی جمال تست یکی

به آفتاب چه حاجت بود و یا قمرم

بشست نقش دو عالم زآب دیده سرشک

ولی نرفت خیال جمالت از نظرم

درخت شادی دوران نداد بر جز غم

هم ارغم از تو بود شادیست غم نخورم

زسوز ناله بلبل خبر نبود مرا

گذر فتاد بگلزار نوبت سحرم

زخویش بیخبرم آنچنان و غرق شهود

که گاه گاه زشوقت بخویش مینگرم

مگر شود دل عطشان زلعل تو سیرآب

که ریخت چشمه خضرم بکام و تشنه ترم

اگرچه بیخبرم کرده ذوق مستی عشق

گمان مدار تو زاهد چو خویش بیخبرم

حدیثی از گل رویت بعندلیبان گفت

زبان سوسن آزاد از قفا ببرم

حجاب ما و تو این هستی است و خودبینی

خوشا دمی که من این پرده را بخود بدرم

بریده دست من آشفته دهر از همه جا

مگر که دست بدامان مرتضی ببرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۳گفتمش بسته آن طره پرچین توام
  2. شمارهٔ ۷۴۴من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
  3. شمارهٔ ۷۴۵هر که در میکده عشق شد امروز مقیم
  4. شمارهٔ ۷۴۶چگونه از لب جانانه کام برگیرم
  5. شمارهٔ ۷۴۷مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام
  6. شمارهٔ ۷۴۸بندم از زلف و خط سلسله مویان زنار
  7. شمارهٔ ۷۴۹ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم
  8. شمارهٔ ۷۵۰چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.