پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۵

هر که در میکده عشق شد امروز مقیم

نیست فردا بدلش آرزوی باغ نعیم

گر بپاداش عمل دوزخیم من چه عجب

بنشان آتش هجران که عذابیست الیم

گو شفاعت نکند مست مرا زاهد شهر

بر سر خوان لئیمان نرود مرد کریم

خوی بدرا نشود یار مگر مرد غیور

حسن را بار کشی نیست مگر عشق سلیم

گنه هر دو جهان خاص من ار شد غم نیست

که خداوند کند عفو بالطاف عمیم

بیم و امید زحقست مرا باده بیار

که مرا نیست از این خلق نه امید و نه بیم

بود آشفته هواخواه حسین شاه حجاز

که سرو جان به ره دوست نموده تسلیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۷مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام
  2. شمارهٔ ۷۴۸بندم از زلف و خط سلسله مویان زنار
  3. شمارهٔ ۷۴۹ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم
  4. شمارهٔ ۷۵۰چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم
  5. شمارهٔ ۷۵۱من عاشق بتانم و این کار می‌کنم
  6. شمارهٔ ۷۵۲مردگان را از دم عیسی حیاتی تازه بود
  7. شمارهٔ ۷۵۳آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم
  8. شمارهٔ ۷۵۴گشتیم جهان در طلب باز نشستیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.