پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۶

چگونه از لب جانانه کام برگیرم

مگر که از سر و جان یکدو گام برگیرم

بزیر زلف مرا کام دل حوالت کرد

زکام اژدر برگو چه کام برگیرم

بهشت و حوری و غلمان گرم به پیش آرند

نه عاقلم دل اگر زآن غلام برگیرم

بهای سیم تنان نیست خرمن زر و سیم

بنقد چون دل از آن سیم خام برگیرم

اگر بطوف خرابات ره دهند مرا

دل از زیارت بیت الحرام برگیرم

رسید ساقی مهوش بدست ساغر می

بیا بگوی که دل از کدام برگیرم

هلال گوشه ابرو از آن نمود که من

زسر کسالت ماه صیام برگیرم

بجهد بر در میخانه دوش آشفته

نهاده جامه تقوی که جام برگیرم

به سایه علم مرتضی کشیدم رخت

که دل ز وحشت روز قیام برگیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۸بندم از زلف و خط سلسله مویان زنار
  2. شمارهٔ ۷۴۹ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم
  3. شمارهٔ ۷۵۰چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم
  4. شمارهٔ ۷۵۱من عاشق بتانم و این کار می‌کنم
  5. شمارهٔ ۷۵۲مردگان را از دم عیسی حیاتی تازه بود
  6. شمارهٔ ۷۵۳آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم
  7. شمارهٔ ۷۵۴گشتیم جهان در طلب باز نشستیم
  8. شمارهٔ ۷۵۵از که آوردی ای صبا پیغام
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.