پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۲

شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم

ساقی گل‌چهره کو مطرب کجایی کو ندیم

بعد از این دل مرده نتوان بود کز لطف هوا

مردگان را زنده می‌دارد از این جنبش نسیم

همره ما باش تا بنمایمت دیر مغان

زاهدا اینست رندان را صراط مستقیم

می‌زند در پرده مطرب نکته توحید را

فهم این معنی نخواهد کرد جز ذوق سلیم

عکس ساقی را به جام می همی‌بیند بصیر

آنچنان کز می کند حل معما را حکیم

ارتکاب معصیت را گرچه شد انسان عجول

نیست چندان در بر حلم خداوند حلیم

می‌کنم من در گنه اصرار کاندر روز حشر

تا توانم کرد میزانش بر عفو رحیم

هست شیطان را طمع آمرزش از عفو خدای

رحمت و انعام ایزد بس که شد عام عمیم

با وجود بسمله نبود ضرر در هیچ شبی

می بده ساقی به بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۴من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
  2. شمارهٔ ۷۴۵هر که در میکده عشق شد امروز مقیم
  3. شمارهٔ ۷۴۶چگونه از لب جانانه کام برگیرم
  4. شمارهٔ ۷۴۷مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام
  5. شمارهٔ ۷۴۸بندم از زلف و خط سلسله مویان زنار
  6. شمارهٔ ۷۴۹ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم
  7. شمارهٔ ۷۵۰چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم
  8. شمارهٔ ۷۵۱من عاشق بتانم و این کار می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.