پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۴

گمان مدار که من از گزند مار بنالم

مگر زعقرب جرار زلف یار بنالم

مرا که افعی زلفت به پیچ وتاب فکند

عجب مدار که گاهی ززخم مار بنالم

خمار مستیم افزوده شد زنرگس ساقی

که می کشم همه شب باده و زخمار بنالم

بتار زلف ببند و بکش بتیر نگاهم

نیم مبارز عشق ار زکار زار بنالم

مرا بهار و خزان جمله بی تو صرف فغان شد

نیم چو بلبل کز گل بهر بهار بنالم

بناله شب همه شب همدمم بمرغ شب آهنگ

اگر بحلقه آن زلف تابدار بنالم

هر آنکه دور بود از دیار خویش بنالد

خلاف من که غریبانه در دیار بنالم

خبز زخنجر مژگان نداری و خم زلفش

تو را گمان که از آن طفل نی سوار بنالم

اگر که اشتری آشفته از مهار بنالد

بیا به بین که چو بگسستیم مهار بنالم

بلا چه پنجه قوی کرد و نیست قوه دفعش

زدست او ببر دست کردگار بنالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۶همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
  2. شمارهٔ ۷۳۷زلف تو تا گرفته‌ام با همه در کشاکشم
  3. شمارهٔ ۷۳۸چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم
  4. شمارهٔ ۷۳۹زاهد شهر نیم تا به تو تزویر کنم
  5. شمارهٔ ۷۴۰مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت
  6. شمارهٔ ۷۴۱بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم
  7. شمارهٔ ۷۴۲شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم
  8. شمارهٔ ۷۴۳گفتمش بسته آن طره پرچین توام
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.