پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۸

چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم

منکه اندر صفت هستی خود حیرانم

هر چه در دفتر رخسار بتان مینگرم

رقم قدرت و طغرای تو را میخوانم

لیلی اندر حی و مجنون به بیابان طلب

یار در خانه و من بیهده سرگردانم

لب تو چشمه نوش و من مسکین عطشان

گر اجابت کندم آتش دل بنشانم

گفتیم تا تو در آتش نروی ننشینم

من در آتش بنشینم که تو را بنشانم

رفت ان گلبن نوخیز چو از طرف چمن

گو بتاراج برد باد خزان بستانم

هر چه از دست تو آید بنهم بر سر چشم

سپر از دیده کنم گر بزنی پیکانم

اگر از دادن جان دست دهد جانانم

نیستم عاشق اگر بیم بود از جانم

پیر کنعان من و تو یوسف مصری بمثل

ترک دیدار پسر جان پدر نتوانم

کاروان رفت و بجا نیست زلیلی اثری

من چو مجنون بسر نقش قدم میمانم

هست تا داغ غلامی علی زیب جبین

باشد آزاده گی آشفته زاین و آنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۰مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت
  2. شمارهٔ ۷۴۱بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم
  3. شمارهٔ ۷۴۲شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم
  4. شمارهٔ ۷۴۳گفتمش بسته آن طره پرچین توام
  5. شمارهٔ ۷۴۴من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
  6. شمارهٔ ۷۴۵هر که در میکده عشق شد امروز مقیم
  7. شمارهٔ ۷۴۶چگونه از لب جانانه کام برگیرم
  8. شمارهٔ ۷۴۷مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.