پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۳

باگه در ملک فقر سلطانیم

جان نثاران کوی جانانیم

شیوه ما بجز خطا نبود

گر ببخشی و گر کشی آنیم

ما پناهی در این جهان خراب

جز بکوی مغان نمیدانیم

گر بمیدان عشق بارد تیر

سر نخاریم و رخ نگردانیم

صوفی آسا بوقت وجد و سماع

آستین بر دون کون افشانیم

اوستادیم اهل دانش را

در دبستان عشق نادانیم

در گلستان تو نواسنجیم

تا بدانی هزار دستانیم

تا گلی همچو او بدست آریم

روز و شب در طواف بستانیم

خم نشینیم گر فلاطون وار

لیک در سر عشق حیرانیم

گو مده آب خضر جای شراب

جای اکسیر خاک نستانم

میتوان ترک خویش آشفته

لیک ما ترک عشق نتوانیم

هر چه کردیم غیر عشق بتان

بغرامت از او پشیمانیم

عشق همسایه است با واجب

تا نگوئی اسیر امکانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۵در سلسله آرد کاش آن زلف دلاویزم
  2. شمارهٔ ۷۳۶همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
  3. شمارهٔ ۷۳۷زلف تو تا گرفته‌ام با همه در کشاکشم
  4. شمارهٔ ۷۳۸چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم
  5. شمارهٔ ۷۳۹زاهد شهر نیم تا به تو تزویر کنم
  6. شمارهٔ ۷۴۰مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت
  7. شمارهٔ ۷۴۱بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم
  8. شمارهٔ ۷۴۲شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.