پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۰

بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم

که همچو ذره زمهر تو بر هوا شده گردم

طبیب عشق که گفت آخر الدواء الکی

نشد علاج و شد این داغ درد بر سر دردم

نمانده باده بکاسه نه زر بکیسه خدا را

برفت سرخی و مانده بجای چهره زردم

منه تو دیگ تمنا چو کشتی آتش سودا

که دیگ عشق نیاید بجوش زآتش سردم

بغیر دردسر و صدمه خمار ندیدم

که بود ساقی و این باده از کجاست که خوردم

بیا و پرده بگردان دمی تو مطرب مجلس

که زخم تازه کند زخمهای تار تو هر دم

هوا گرفته دل آشفته را بسان کبوتر

پرم زبام حرم تا که کشتنی گردم

خیال جستن از دام نفس و قید هوا را

کنم به همت مردان که خود نه آن مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۲تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
  2. شمارهٔ ۷۳۳باگه در ملک فقر سلطانیم
  3. شمارهٔ ۷۳۴گمان مدار که من از گزند مار بنالم
  4. شمارهٔ ۷۳۵در سلسله آرد کاش آن زلف دلاویزم
  5. شمارهٔ ۷۳۶همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
  6. شمارهٔ ۷۳۷زلف تو تا گرفته‌ام با همه در کشاکشم
  7. شمارهٔ ۷۳۸چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم
  8. شمارهٔ ۷۳۹زاهد شهر نیم تا به تو تزویر کنم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.