پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۹

وقتی زفراق رنجه بودم

صبر دل خسته آزمودم

دیدم سر عاشقان کنی گوی

منهم بهوس سری نمودم

خوش آنکه بکار زار عشقت

چوگان تو همچو گو ربودم

از شور لب تو تلخ کامم

وانگشت بر آن نمک نسودم

کام دل خویشتن گرفتم

دشنامی از آن دهن شنودم

صد حکمت اگر بیارمت پیش

چون تو نپسندیش چه سودم

نازد بحرم اگر کبوتر

من پر بحریم تو گشودم

دیریست که عشق نقش جان است

حاشا که رود زسینه زودم

آتشکده شد فسرده و عشق

آتشکده ساخته زدودم

آشفته زخاک میکشان است

هم خاک شوم چنانکه بودم

در جلد سگان تو شدم دوش

بر رتبه خویش میفزودم

نساج غم تو بافت ما را

از مهر علیست تار و پودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۱رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم
  2. شمارهٔ ۷۳۲تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
  3. شمارهٔ ۷۳۳باگه در ملک فقر سلطانیم
  4. شمارهٔ ۷۳۴گمان مدار که من از گزند مار بنالم
  5. شمارهٔ ۷۳۵در سلسله آرد کاش آن زلف دلاویزم
  6. شمارهٔ ۷۳۶همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
  7. شمارهٔ ۷۳۷زلف تو تا گرفته‌ام با همه در کشاکشم
  8. شمارهٔ ۷۳۸چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.