پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۶

ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم

بر در میخانه الست بنشستیم

سبحه و زنار را کمند بریدیم

توبه و پیمانه را به هم بشکستیم

مغبچگان می به کف زمزمه گویند

مژده که ما ماه آفتاب به دستیم

سلسله زلف یار تا که کشیدیم

قید علایق ز این و آن بگسستیم

زآتش مستی بسوخت خرمن هستی

دوست به دست آمد و ز خویش برستیم

مطرب مجلش مکش نوا که خرابیم

ساقی مهوش مده شراب که مستیم

این خوشم آمد ز قدسیان که بگفتند

عرش سریریم لیک پیش تو پستیم

عاشق تو شبنم است و عشق تو خورشید

تهمت بی‌جا به ما مبند که هستیم

زلف تو آشفته را کمند جنون شد

تا که نگویند ما ز بند تو جستیم

شاهد بزم ازل خطیب سلونی

آنکه به عهد ارادتش ز الستیم

گرچه برآمد هزار دست به دستان

عهد به جز دست کردگار نبستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۸چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم
  2. شمارهٔ ۷۲۹وقتی زفراق رنجه بودم
  3. شمارهٔ ۷۳۰بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم
  4. شمارهٔ ۷۳۱رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم
  5. شمارهٔ ۷۳۲تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
  6. شمارهٔ ۷۳۳باگه در ملک فقر سلطانیم
  7. شمارهٔ ۷۳۴گمان مدار که من از گزند مار بنالم
  8. شمارهٔ ۷۳۵در سلسله آرد کاش آن زلف دلاویزم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.