پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۷

تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم

با همه سلسلهٔ ربطی و راهی داریم

بجز از مرتع حسنت نکند دل خوش جای

تا که از سبزه خط مهر و گیاهی داریم

ما همه یوسف مصرغم عشقیم و براه

جز زنخدان تو مپندار که چاهی داریم

ترک چشم تو بقلب دل عشاق چو زد

گفت این فتح زبرگشته سپاهی داریم

لشکر غمزه خوبان نکند رخنه در او

تا که در کشور دل همچو تو شاهی داریم

نگه مست تو از کعبه بدیرم افکند

این همه مرتبه از نیم نگاهی داریم

گفت از آه سر زلف من آشفته شده

تو مپندار که ما قوت آهی داریم

لاله آشفته چو من زآن خم مو دلخون است

هر دو در سینه نهان داغ سیاهی داریم

تا که خاک در کریاس علی افسر ماست

کی سر افسری و فکر کلاهی داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۹وقتی زفراق رنجه بودم
  2. شمارهٔ ۷۳۰بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم
  3. شمارهٔ ۷۳۱رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم
  4. شمارهٔ ۷۳۲تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
  5. شمارهٔ ۷۳۳باگه در ملک فقر سلطانیم
  6. شمارهٔ ۷۳۴گمان مدار که من از گزند مار بنالم
  7. شمارهٔ ۷۳۵در سلسله آرد کاش آن زلف دلاویزم
  8. شمارهٔ ۷۳۶همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.