پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۴

ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم

عقل در معرفت ذات تو چون رای سقیم

سر من قابل فتراک کمند تو نبود

لاجرم در سم گلگون تو کردم تسلیم

مرغ شب گر بتواند صفت مهر منیر

ره سوی کنه کمال تو برد وهم حکیم

غمزه از جا ببرد خلق و گرنه این کار

ناید از نرگس مکحول و زابروی و سیم

تا که آن لعل سخن گوی تو آمد بحدیث

شده از گفته تو حادث اسرار قدیم

عقل در پرده عشاق ندارد راهی

پرده عصمت کبری ندرد دیو رجیم

ایشه ملک حقیقت علی ای معنی عشق

که بود عقل بخاک سر کوی تو مقیم

شاید آشفته زحب تو درآید به بهشت

داخل خلد نشد جز سگ اصحاب رقیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۶ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم
  2. شمارهٔ ۷۲۷تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
  3. شمارهٔ ۷۲۸چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم
  4. شمارهٔ ۷۲۹وقتی زفراق رنجه بودم
  5. شمارهٔ ۷۳۰بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم
  6. شمارهٔ ۷۳۱رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم
  7. شمارهٔ ۷۳۲تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
  8. شمارهٔ ۷۳۳باگه در ملک فقر سلطانیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.