پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۲

عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم

میرود و نمیرود روی تو از مقابلم

پرتو شمع خاوری تافت زمشرق دلم

شمع برید یک نفس همنفسان زمحفلم

بانگ جرس زهر طرف میرسدم بگوش جان

میشنوم صدا ولی نیست اثر زمحملم

مانده تیه حیرتم غرقه بحر کثرتم

نوح کجاست تا برد رخت بسوی ساحلم

کشته این و آن کند دعوی خونبها بحشر

من بخلاف کشتگان شکر گذار قاتلم

شوق برد مرا بسر بر سو کوی آن پسر

وه که ندیده طلعتش بر رخ دوست مایلم

گفتم بت شکسته ام از کف غیر رسته ام

آشفته طره بتی گشته چو بت حمایلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۴ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
  2. شمارهٔ ۷۲۵شکایت از خم زلفین یار چون گویم
  3. شمارهٔ ۷۲۶ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم
  4. شمارهٔ ۷۲۷تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
  5. شمارهٔ ۷۲۸چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم
  6. شمارهٔ ۷۲۹وقتی زفراق رنجه بودم
  7. شمارهٔ ۷۳۰بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم
  8. شمارهٔ ۷۳۱رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.