پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۱

منکه در میکده منزل بود از آغازم

شاید ار شیخ بمسجد نکند در بازم

خوش سرانجام تر از من بخرابات مجوی

کز می ناب سرشتند گل از آغازم

من دل خون شده در دست نگارین دیدم

پنجه با ساعد سیمین تو چون اندازم

با شهیدان چو درآیم بقیامت یکرنگ

داغ عشق تو کند از دگران ممتازم

آخرت نیز ببازیم بسودای غمت

دینی آنقدر ندارد که به تو در بازم

شمع بزم دگران تا شده ای از غیرت

همه شب شمع صفت مانده بسوز و سازم

زلفش آشفته گرم دست بگیرد زکرم

خویشتن را بدر پیر مغان اندازم

کیمیائی کنم از خاک در دوست بچشم

این مس قلب باکسیر غمت بگدازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۳شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم
  2. شمارهٔ ۷۲۴ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
  3. شمارهٔ ۷۲۵شکایت از خم زلفین یار چون گویم
  4. شمارهٔ ۷۲۶ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم
  5. شمارهٔ ۷۲۷تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
  6. شمارهٔ ۷۲۸چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم
  7. شمارهٔ ۷۲۹وقتی زفراق رنجه بودم
  8. شمارهٔ ۷۳۰بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.