پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۰

با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازم

از تو حاشا که نظر بر دگری پردازم

من همه عمر بگویم که تو بی انبازی

مدعی نیز در این قول بود انبازم

آید از باغ و هم آواز شود با من مست

منم آن صعوه که بگرفته بچنگل بازم

تا بکی چند تغافل کنی ای مایه ناز

بجواب و بعتابی بکش و بنوازم

خواهد ار راز دلم گفت بدفتر خامه

من زبانش ببرم تا که نگوید رازم

بود چون چاشنی عشق تو اندر سخنم

زان باهواز شکر میرود از شیرازم

دل آشفته سراپرده مهر علیست

باید از مدعیان خانه جان پردازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۲عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم
  2. شمارهٔ ۷۲۳شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم
  3. شمارهٔ ۷۲۴ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
  4. شمارهٔ ۷۲۵شکایت از خم زلفین یار چون گویم
  5. شمارهٔ ۷۲۶ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم
  6. شمارهٔ ۷۲۷تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
  7. شمارهٔ ۷۲۸چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم
  8. شمارهٔ ۷۲۹وقتی زفراق رنجه بودم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.