پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۹

خواهی که بخاک ره بمیرم

تا روی زپات برنگیرم

از دام تو کی دلم گریزد

کز دانه خال ناگزیرم

تا بندی زلف مهوشانم

من پند کسی نمی پذیرم

درویش تو و بفقر شام

سلطانم و پیش تو فقیرم

از دولت وصل نوجوانان

بخت است جوان اگر چه پیرم

از حسرت آن کمان ابرو

جا کرده بدل هزار تیرم

ای نفخه باد صبحگاهی

در پیش نسیم تو بمیرم

چون میگذری بسنبل باغ

برگو که بزلف او اسیرم

سیمین بدنش بناز میگفت

بر تن نه سزا بود حریرم

آشفته بیاد چین زلفش

سنبل میروید از ضمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۱منکه در میکده منزل بود از آغازم
  2. شمارهٔ ۷۲۲عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم
  3. شمارهٔ ۷۲۳شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم
  4. شمارهٔ ۷۲۴ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
  5. شمارهٔ ۷۲۵شکایت از خم زلفین یار چون گویم
  6. شمارهٔ ۷۲۶ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم
  7. شمارهٔ ۷۲۷تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
  8. شمارهٔ ۷۲۸چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.