پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۸

در خرابات مغان تا که پناهی داریم

بسموات و به اهلش همه راهی داریم

بی سر و پای در میکده از پرتو جام

بهتر از افسر جمشید کلاهی داریم

به هجوم ار شکند قلب سپه لشکر خصم

ما همه زخم بر گشته سپاهی داریم

آن دو زلفین رسن باز بیوسف گفتند

کز زنخدان بسر راه تو چاهی داریم

باشارت دو لب نوش تو گفتند بخط

بر لب آب خضر مهر گیاهی داریم

بنده پیر خراباتم و انعام مدام

اگر از میر زمانه گه و گاهی داریم

گر درآئی بصف حشر بدست مخضوب

کشتگانت همه گویند گواهی داریم

نیست در کفه میزان بجز از کوه گناه

از عمل می نتوان گفت که گاهی داریم

قلزم مهر علی در دل ما موج زنست

همچو آشفته اگر نامه سیاهی داریم

تا بقلب سپه خصم شکستی آریم

در کمین شب همه شب ناوک آهی داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۰با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازم
  2. شمارهٔ ۷۲۱منکه در میکده منزل بود از آغازم
  3. شمارهٔ ۷۲۲عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم
  4. شمارهٔ ۷۲۳شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم
  5. شمارهٔ ۷۲۴ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
  6. شمارهٔ ۷۲۵شکایت از خم زلفین یار چون گویم
  7. شمارهٔ ۷۲۶ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم
  8. شمارهٔ ۷۲۷تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.